قدرتالله نظری در همان نشست با افتخار از ساماندهی ۲۶ هزار معلم سخن گفت. اما پرسش جدی این است: اگر چنین ساماندهی دقیقی انجام شده، چرا هنوز خانوادهها در بسیاری از شهرها و روستاها از نبود معلم متخصص، یا جابهجاییهای بیپایان نیروها مینالند؟ شاید اگر معلمان توانمند به جای تمرکز در مدارس خاص، عادلانهتر در مدارس عادی توزیع میشدند، امروز این حجم از نارضایتی به وجود نمیآمد.
بخش دیگری از سخنان مدیرکل به چرایی ناکامی دانشآموزان گلستانی در کسب رتبههای برتر کنکور مربوط میشد. او همه چیز را به اقتصاد خانوادهها گره زد و گفت بسیاری از خانوادهها حتی توان خرید کتاب درسی ندارند. درست است؛ وضعیت اقتصادی بسیاری از مردم گلستان دشوار است. اما مگر نه اینکه در استانهای مشابه، با شرایط اقتصادی نزدیک به گلستان، دانشآموزان موفق به کسب رتبههای بالا شدهاند؟ حقیقت این است که ضعف برنامهریزی آموزشی، نبود برنامههای جدی توانمندسازی معلمان و فقدان عدالت آموزشی، بیش از جیب خالی خانوادهها در این ناکامی نقش دارند. اگر آموزش و پرورش استان بهجای اتکای صرف به خیرین و وعدههای دور و دراز، به بهبود واقعی کیفیت تدریس میاندیشید، نتایج کنکور هم به گونهای دیگر رقم میخورد.
نظری در بخشی از سخنانش به فضای آموزشی اشاره کرد و گفت سرانه فضای دانشآموزی در گلستان ۴.۴ مترمربع است؛ یعنی یک متر کمتر از میانگین کشور و تقریباً نصف استاندارد جهانی. این اعتراف صریح، سندی روشن از محرومیت استان است. با این حال، پاسخ او تنها وعده پروژههایی بود که برخی هنوز روی کاغذند و برخی در بهترین حالت با «۶۰ درصد پیشرفت فیزیکی» تعریف میشوند. شاید تنها راه جبران این عقبماندگی، تخصیص ویژه اعتبارات ملی باشد، نه دلخوشی به چند پروژه نیمهتمام.
بخش زیادی از نشست به گزارش درباره فعالیت خیرین و گروههای جهادی اختصاص یافت. تجهیز ۱۵۰۰ کلاس با کمکهای مردمی، تعمیر مدارس توسط دانشجویان و جهادگران، همه کارهای ارزشمندیاند؛ اما آموزش و پرورش نهادی حاکمیتی است، نه خیریه. اتکای بیش از اندازه به این منابع، تنها واقعیت تلخ دیگری را برملا میکند: ناتوانی نظام رسمی در تأمین ابتداییترین نیازهای آموزشی استان. اگر امروز این کمبودها با همت خیرین جبران میشود، فردا چه تضمینی هست که چنین منابعی باقی بمانند؟
نشست خبری مدیرکل آموزش و پرورش گلستان اگرچه پر از عدد و آمار بود، اما آنچه میان سطرهایش خوانده میشد، بیشتر از همه نشاندهنده شکاف میان گفتار و واقعیت بود. خانوادهها و دانشآموزان استان چیزی فراتر از آمار میخواهند: معلم متخصص در کلاسهای عادی، سرانه آموزشی نزدیک به استانداردها، و آیندهای روشن در رقابتهای ملی. اگر این خواستهها جدی گرفته نشود، کاهش نوآموزان تنها آغاز بحرانی بزرگتر است؛ بحرانی که سالها بعد، خود را در شکل بیکاری، مهاجرت و نارضایتی اجتماعی نشان خواهد داد.


