در گوشهای از شمال ایران، جایی میان دریای خزر و دشتهای حاصلخیز گلستان، خلیجی در حال جان دادن است؛ خلیج گرگان. این پهنهی آبی که زمانی مایهی فخر شمال ایران و مأمن هزاران گونهی جانوری بود، امروز زیر گرد و غبار بیتدبیری، سوءمدیریت و سکوت سنگین دستگاههای مسئول، در حال خشک شدن است. خلیجی که باید به مثابه «شاهرگ حیاتی اکولوژیکی» منطقه دیده میشد، اکنون به یک بحران ملی و شاید منطقهای بدل شده؛ بحرانی که آیندهی شمال کشور را تهدید میکند.
خلیج گرگان بزرگترین خلیج ایرانی دریای خزر است؛ با حدود ۴۰۰ کیلومترمربع وسعت، این خلیج نهتنها میزبان گونههای بینظیر پرندگان مهاجر و آبزیان اقتصادی مانند کفال، سفید، و گاهاً ماهیان خاویاری بوده، بلکه معیشت مستقیم هزاران خانوار صیاد در شهرهای بندرترکمن، گمیشان و حتی آققلا به آن وابسته است.
اما امروز، آنچه از خلیج باقی مانده، تکهای بیجان از خاک است؛ آبهای راکد، تودههای رسوب، نیزارهای پوسیده و قایقهایی که دیگر به آب نمیرسند.
دلایل اصلی زوال خلیج
عقبنشینی مستمر آب دریای خزر
طبق گزارشهای ماهوارهای ناسا و دادههای سازمان نقشهبرداری ایران، طی ۲۵ سال گذشته سطح آب دریای خزر بیش از ۱.۵ متر کاهش یافته است. تغییرات اقلیمی، افزایش دمای متوسط، کاهش بارشهای حوضه آبریز و دخالتهای انسانی در منابع ورودی به خزر از جمله دلایل آن هستند.
انسداد کانالهای ارتباطی با دریا
مهمترین کانال تبادل آب خلیج گرگان با دریای خزر، “کانال خزینی” است. این مسیر، به دلیل انباشت رسوبات ناشی از رودخانه گرگانرود و جزر و مد ناقص خزر، بسته شده و خلیج عملاً به یک حوضچهی ایزوله تبدیل شده است.
قطع یا کاهش شدید حقآبهها
سدسازیهای متعدد در بالادست، برداشتهای غیرمجاز از گرگانرود برای کشاورزی، و نبود مدیریت یکپارچه منابع آب، ورود آب شیرین به خلیج را به حداقل رسانده است. خلیجی که نیاز به تبادل منظم آب شیرین و شور داشت، اکنون با شوری بالا، اکسیژن کم و رکود زیستی مواجه است.
بحران اصلی: عقبنشینی آب، رسوبگذاری و انسداد ارتباط با دریا در سالهای اخیر، چند عامل اصلی باعث شدهاند خلیج گرگان با بحران خشکی روبرو شود:
سطح آب خزر بهطور طبیعی در نوسان است، اما تغییرات اقلیمی، کاهش بارندگی، و ساختوسازهای بیرویه در حاشیهی سواحل جنوبی خزر، باعث شده طی یک دهه گذشته آب خزر بیش از یک متر عقبنشینی کند.
ورود رسوبات ناشی از رودخانهها بهویژه گرگانرود، و عدم لایروبی بهموقع، سبب شده کانالهای ارتباطی خلیج با دریای آزاد بسته شوند. این انسداد، تبادل آب تازه و شور را مختل کرده و خلیج را به یک تالاب نیمهخشک با شوری بالا بدل کرده است. مصرف بیرویه آب کشاورزی، سدسازیهای بالادست، و مدیریت نادرست منابع آبی سبب شده دبی آب ورودی به خلیج کاهش چشمگیری یابد.
خلیج گرگان بخشی از ذخیرهگاه زیستکره میانکاله است. خشک شدن خلیج، به معنای نابودی چرخه تغذیه پرندگان مهاجر، نابودی تخمریزی ماهیان اقتصادی، و تغییر دائمی ترکیب زیستی منطقه است. این فاجعه تنها محدود به یک زیستگاه نیست، بلکه نشانهای از فروپاشی توازن اکولوژیکی شمال ایران است. کاهش آب به معنی کاهش ماهی است. هزاران صیاد ترکمن که نسلاندرنسل با قایقهای چوبی خود به دل آب میزدند، حالا بیکار ماندهاند. رشد بیکاری، مهاجرت به شهرها، گسترش حاشیهنشینی و حتی افزایش آسیبهای اجتماعی از پیامدهای آشکار این بحران هستند.
نیزارهای خشکیدهی خلیج بارها دچار آتشسوزی شدهاند. نبود آب، وزش باد و پوشش گیاهی خشک، شرایطی فراهم کردهاند که هر شعلهی کوچک، میتواند به آتشی وسیع در منطقه میانکاله و جنگلهای شمال بدل شود.
اقدامات انجامشده؛ کافی نبودهاند با وجود هشدارهای متعدد کارشناسان و فعالان محیطزیست، اقداماتی مانند لایروبی کانال خوزینی یا پروژههای محدود آبرسانی به خلیج، به دلایل فنی، مالی یا اختلاف نظرهای بین سازمانی، به نتیجهی قابلقبولی نرسیدهاند. برخی کارشناسان بر این باورند که اگر این وضعیت ادامه یابد، تا ۵ سال آینده خلیج گرگان ممکن است بهکلی خشک شود وزارت نیرو، سازمان حفاظت محیط زیست، وزارت جهاد کشاورزی و استانداری گلستان، بارها وعده احیای خلیج را دادهاند. از «لایروبی کانال خزینی» تا «طرح انتقال آب از رودخانههای همجوار» یا حتی «مطالعه برای نجات اکوسیستم خزر»؛ اما هیچکدام از این وعدهها به اجرای کامل نرسیدهاند.
نکتهی تأسفبارتر، اختلاف میان نهادهای دولتی بر سر مسئولیت اجرای پروژههاست. آیا مسئول احیای خلیج وزارت نیروست یا سازمان محیط زیست؟ این اختلاف، زمان را از خلیج گرفته؛ زمانی که دیگر به پایان نزدیک شده است..
مردم و فعالان محیطزیست خواستار تسریع لایروبی مسیرهای اتصال به خزر، بازنگری در سدسازیها و تقویت حقابه گرگانرود، تخصیص بودجه پایدار برای احیای خلیج، تدوین برنامه جامع ملی برای حفاظت از خلیج گرگان و همکاری بین استانهای شمالی و دولت مرکزی در حفاظت از خزرهستند.
خلیج گرگان تنها یک پهنهی آبی نیست؛ هویت، فرهنگ و اقتصاد بخش بزرگی از مردم گلستان در گرو حیات آن است. اگر مسئولان ملی و استانی اکنون برای نجات آن متحد نشوند، آیندگان از ما فقط عکسهایی خاکستری از یک خلیج خشکشده به ارث خواهند برد.
وقتی یک خلیج میمیرد، فقط یک پهنه آبی از بین نمیرود؛ بلکه بخشی از هویت یک ملت فراموش میشود. خلیج گرگان باید امروز در اولویت ملی قرار گیرد، نه فردا، نه پسفردا. اگر ما با خزر همان کنیم که با زایندهرود، هامون و بختگان کردیم، باید بپذیریم که وارثان سرزمینی خشک، بیهویت و نابرخوردار خواهیم بود.


